دختر باب الحوائج


حضرت معصومه علیهاالسلام

شبى گشتم مقیم گلشن قم

 سحر چون گل شكفتم با تبسّم

 

بلى چون گل شود با گل مقابل

در او لطف و صفا یابد تجسّم

 

چه گلزارى كه مى روبد نسیمش

غبار محنت و رنج و تألُّم

 

چه بانویى كه در اوصاف ذاتش

زبان را نیست یاراى تكلُّم

 

یگانه دختر باب الحوائج

گرامى خواهر سلطان ِ هشتم

 

مپوش از آستان فاطمه چشم

اگر دارى از او چشم ترحّم

 

بر این در هر كه ساید روى اخلاص

بفردوسش بود حقِّ تقدّم

 

زهى معصومه كاندر زهد و عصمت

كند مریم در این مكتب تعلّم

 

نگهبانند كشور را دو گوهر

فروزان تر ز مهر و ماه و انجم

 

از آن مردم ز قم جویند حاجت

كه قم شد كعبه حاجات مردم

 

«رسا» در وصف گلهاى نبوّت

كند طبع خدا دادش تَرنُّم

 

بخاک آستانش دادخواهان

نهاده رخ پى عرض ِ تظلّم

 

یكى تابان چو خورشید از خراسان 

دگر رخشان چو ماه از وادى قم



روز  دختر مبارک

هفت ترانه


دلتنگ خاطره های باهم بودنمونم

تک تک ترانه هایمان را در گوشه ی چشمانم ببین،ببین که چگونه بی قرار دستان پر از ترانه ات هستن...

اون سکوت اخر رو به خاطر داری؟

بیخیال ..

من هنوز با ترانه هایت زنده ام.

جنگل های پاییزی گیلان

جنگل های پاییزی گیلان

زنده یاد قیصر امین پور در زمان جنگ

زنده یاد قیصر امین پور در زمان جنگ
می خواستم شعری برای جنگ بگویم / دیدم نمی شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست گفتم:/باید زمین گذاشت قلم ها را / دیگر سلاح سرد سخن كارساز نیست / باید سلاح تیزتری برداشت / باید برای جنگ / از لوله تفنگ بخوانم / با واژه فشنگ

رباعیات و دوبیتی پیرامون جنگ و جبهه

ز دامن خويش دور هر ننگ كنيمپـاداش كلوخ دشمن از سنگ كنيمما زنـــده زِخـــون شهـــدائيم همهياد از شهدا و جبهه و جـنگ كنيم

اسلام بود رهيــن احســــان شــهيد
ماييم همه ريزه‌خور خوان شــــهيد
مهـــمان شهــــيديم نــه تنها امروز
هستيم به صبح و شام مهمان شهيد

ايران شده گلـشن از گل روي شهيد
هر جا كــه گذر كني بود كـوي شهيد
از خاك وطـــن زِهـــر كجــا برداري
آيد به مشام جـان ازاو بـــوي شهيد

اگر چه روي زيبايـــش نهـــان‌است
ولي در جبــــهه‌ها لطفش عيان‌است
هـــــمه داننـــد فرمــــانده در آن‌ جا
به وقت حمله‌‌شان صاحب زمان‌است

دشمن كه درنده خوي و خون‌خوار بوددر چشم جهـــان خـــوارتر از خار بوددنيا همه گــو به جنــــگ مــــا برخيزدمـــا را همــــه جــــا لطف خدا يار بود

ما پيــــرو شــــرع مصــــطفاييم همه
ما رهرو راه مرتضــــــــــاييم همــــه
تا جان به تن است، تن به ذلّت ندهيم
ما حافـــظ خــــون شــــــهدايــيم همه


خاكســـاري اسوه ی عشق و يقين
كرد او با بذل جان يـــــاريّ ديـــن
بر من و تو او به خطّ خون نوشت
ايـــن بــــــود راه اميرالمـؤمنيـــن